نویسنده: مریم امیری؛ دکتری پژوهش هنر، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزههای میانرشتهای
مجموعهی «اختلال در واقعیت» اثر ابراهیم اکبری گرز که نخستین بار در سال ۱۳۹۶ در خانهی هنرمندان ایران به نمایش درآمد، از منظر پدیدارشناسی هنری، بازخوانیِ جسورانهای از مفهوم «ثبات» در ساحت ماده و معناست. اکنون که با فاصلهای چندساله به بازخوانی این آثار مینشینیم، درمییابیم که دغدغهی محوری هنرمند نه صرفاً تکنیکِ نقاشانه بلکه به چالش کشیدنِ قطعیتِ بصری و هستیشناختی سوژه بوده است. اکبری گرز در این مجموعه با تکیه بر پیشفرض نظری که «واقعیت» امری صلب و ایستا نیست به سراغِ آناتومیِ چهره و منظره میرود تا پیوند میان فرم و جوهر را از نو تعریف کند. او در آثارش، فیگور انسانی را از حصارِ خطوطِ محیطیِ تعریفشده رها میسازد و آن را در میانهی یک «استحالهی مدام» قرار میدهد. چهرهها نه به عنوان بازنماییِ هویتهای فردی بلکه به مثابه بستری برای نمایشِ سیلانِ وجود عمل میکنند؛ گویی هنرمند با هر ضربقلم بر این ایده تأکید میورزد که هرچه ما «واقعیت» میپنداریم در باطنِ خود دستخوشِ لرزشی دائمی است.
در تحلیل زبان بصری این مجموعه، غلظت و لایهگذاریهای رنگی در تقابل با سطوح رقیق و محوشونده، دیالکتیکی میان «حضور» و «غیاب» ایجاد کرده است. این رویکرد اکسپرسیونیستی، ریشه بر این باور دارد که حقیقتِ یک پدیده نه در سطحِ منجمدِ آن بلکه در حرکت و ناپایداریِ درونیاش نهفته است. هنرمند با هوشمندی از پرتره به عنوانِ آشناترین فرمِ بصری برای انسان بهره میگیرد تا بیشترین میزانِ «آشناییزدایی» را ایجاد کند؛ چهرههایی که در میان تلاطمِ رنگهای گرم و اکر ذوب میشوند در واقع آینهای از وضعیتِ متزلزلِ انسانِ معاصر در مواجهه با جهانِ پیرامون هستند. حتی در معدود آثاری که فیگور کودک یا منظره حضور دارد، حسِ تعلیق و ابهامِ وجودی تداوم مییابد. در منظرهپردازیهای وی، کوه و ابر به جای آنکه عناصری ثابت در جغرافیا باشند به تودههایی از انرژی و رنگ بدل شدهاند که گویی هر لحظه در حال فروپاشی یا نوزاییاند. صندلیِ تهی در پیشزمینهی طبیعت، استعارهای استوار از فقدانِ ناظری است که زمانی واقعیت را امری قطعی میپنداشت.
آنچه مجموعهی «اختلال در واقعیت» را در تاریخچهی آثار اکبری گرز متمایز میسازد، پیوندِ عمیق میان بیانیهی نظری و کنشِ نقاشانهی اوست. او در متونِ همراهِ این مجموعه به درستی اشاره کرده بود که اگر «حرکت» را جوهرِ وجود بدانیم، واقعیت همچون جوهری در آب حل خواهد شد؛ این دقیقاً همان اتفاقی است که روی بومهای او رخ داده است. نقاشیهای او، بازنماییِ لحظهی انحلالِ فرم در معنا هستند. امروز با نگاهی به مسیر طی شده از زمانِ ارائهی این آثار در سال ۱۳۹۶، میتوان دریافت که این مجموعه نه یک تجربهی گذرا بلکه یک مانیفستِ بصری در ستایشِ «بیثباتی» بوده است. ابراهیم اکبری گرز با تخریبِ عامدانهی تمامیتِ فیگور، به دنبالِ یافتنِ شکوهی در دلِ این اختلال است؛ زیباییشناسیای که در آن، حقیقت نه در وضوح بلکه در ابهام و در لحظهی گذار از واقعیتی به واقعیتِ دیگر زاده میشود. این آثار دعوتی مداوم به بازاندیشی در بابِ نسبتِ میان ذهنیتِ ناظر و عینیتِ جهان هستند و همچنان به عنوان یکی از نمونههای شاخصِ برخوردِ هستیشناسانه با مدیوم نقاشی در دههی گذشته باقی ماندهاند.
